احساسات و تعاملات اجتماعی، بخش اساسی از وجود انسان و تجربههای او را تشکیل میدهند. بنابراین، شناخت و درک این احساسات و توانایی تأثیرگذاری بر حالات روانی و احساسی افراد، از اهمیت ویژهای برخوردار است. طراحی فضاهایی که قابلیت تأثیرگذاری بر حالات روانی و احساسی افراد را دارا باشند، یکی از اهداف معماری هوشمند و احساسگرا است. ایده معماری چند حسی در دهه 1950 میلادی در ژاپن شکل گرفت. در آن زمان، طراحان و هنرمندان به این نتیجه رسیدند که تنها با تأکید بر حس بصری نمیتوان به درک کامل هنر پی برد. بنابراین، آنها شروع به استفاده از حواس پنجگانه از جمله بصریات، نور، صدا و رویدادهای زنده کردند تا در آثار خود بیشترین پویایی را ایجاد کنند. آنها باور میکردند که هنر باید تعامل کامل انسان را در بر گیرد و او را درگیر کند.
در دوران مذکور، معماری چند حسی به معنای استفاده از بدن به عنوان وسیلهای برای خلق هنر بود. هنرمندان آن زمان با ترکیب هنر و محیطهای تعاملی، ارتباط جذابی بین هنر و بدن انسان بوجود آوردند. در دهه ۱۹۷۰، این سبک از بیان هنر شروع به گسترش کرد. هنرمندان در آن دوران نور و صدا را برای خلق تجربههای جدید با یکدیگر ترکیب کردند. در ابتدا، هنرمندان به عنوان پرفورمر در تالارهای بسته فعالیت میکردند، اما به تدریج شروع به خارج شدن از این محدودیت کردند. با خروجشان، تعاملات جدیدی شکل گرفت و به همین ترتیب رویکرد معماری چند حسی نیز در بین معمارانی که به بهبود کاربری فضا علاقهمند بودند، رواج یافت. معماری چند حسی همچنین اصول خاصی دنبال میکند. ارسطو حواس پنجگانه را به جهانیان معرفی کرد، اما امروزه کارشناسان معتقدند که ۳۳ حس مختلف وجود دارد. در بدن انسان، چهار محرک و چهار گیرنده حسی وجود دارد. این محرکها حسی را ایجاد میکنند و به آنها حالتهای حسی نیز گفته میشود، مانند بینایی، شنوایی، لامسه و غیره.
فصل 1: علوم شناختی
فصل 2: معماری و روانشناسی محیطی
فصل 3: ویژگی معماری فضاهای مذهبی
فصل 4: تجربیات، رویکردها و راهکارهای معمارانه
| دسته بندی موضوعی | موضوع فرعی |
| هنر و معماری |
معماري و شهرسازی
معماري و شهرسازی هنرهای تجسمی هنرهاي تزئيني |